برای آقا زور بزنید!


شیدا، دختری 5 ساله که پدر و مادر معتادش او را از خونه بیرون کردند

بنیاد علوی بیش از ۱۰۰ هزار دلار به بنیاد کلینتون کمک مالی کرده است

بنیاد علوی از سال ۱۹۸۵ تا ۲۰۱۴ فقط به ۱۳ سازمان و نهاد غیر اسلامی کمک‌های مالی کرده است. سال گذشته این بیناد دارایی‌های خود را بیش از ۱۰۰ میلیون دلار اظهار کرده بود.
علاوه بر این بنیاد علوی کمک‌های مالی به سازمان‌ها و نهادهای غیرانتفاعی فرستاده است.  بنیاد کلینتون برای برنامه‌ها و کمک‌های انسان‌دوستانه!! در هاییتی و لوئیزانانا به نام صندوق کودک از بنیاد علوی پول دریافت کرده است.
قانونگذاران برجسته بنیاد کلینتون را موسسه‌ای برای پولشویی می‌دانند. منتقدان آنها می‌گویند این موسسه با نفوذ قدرت خانواده کلینتون توانسته کمک‌های فراوانی را جذب کند.
منتقدان معتقدند اين بنياد از ابتدا بر مبنای قدرت خانواده كلينتون پايه گذاری شده است. آنها به نمونه‌هايی مانند جذب كمك‌های بشر دوستانه در هایيتی اشاره می‌كنند، اين کار در نهايت فقط به ثروتمندتر شدن بنياد كلينتون منجر شد و اثری برای کسانی كه در خيابان رنج می‌بردند، نداشت.

مقام والای سگ و گربه درکانادا و ارزش ناچیز جان انسانها در مملکت امام زمان

هوای امروز تورنتو خیلی گرم شده بود و توی رادیوی محلی داشت توصیه های ایمنی پخش میکرد که چکار کنیم تا گرمازده نشویم. مئلا میگفت: توی هوای گرم ورزش نکنید. آب زیاد بنوشید. کرم ضد آفتاب یادتون نره. و البته هرگز سگ و گربه تان را تنها توی ماشین نگذارید و درش را قفل کنید و بروید خرید کردن. هرکس که شاهد این سهل انگاری بود فورا به پلیس یا اتش نشانی زنگ بزنید.
حالا درجه حرارت این روزهای تورنتو فکر میکنید حداکثر چند درجه است؟ 27 یا 28 درجه!
خب. اینها توی این هوای نسبتا معتدل اینقدر برای جان سگ و گربه ها اهمیت میدهند و ما در کشورمان توی دمای 50 الی 60 درجه حتی یک اتوبوس کولر دار برای رفت و آمد شهروندان که خیلی از انها کودک و پیرمرد و پیرزن و خانم حامله و مریض و ناتوان هستند تهیه نمیکنیم که اینقدر در عذاب الیم بسر نبرند چون اصولا مسولان ما در فکر این چیزها نیستند. انها میخواهند ما را به مقام والای انسانی برسانند و اهل اینجور قرتی بازی ها نیستند.
آقا دوهزار میلیارد تومان بودجه داده برای کمک به تقویت صنایع موشکی.
خدا بده برکت!

فرق ما و مردم ونزوئلا

درحدود دو ماه است مردم ونزوئلا در خیابانهای کاراکاس دارند با دست خالی علیه نیروهای نظامی حکومت خودکامه مبارزه میکنند. امروز توی اخبار ویدئویی را از جمعیت فشرده مردم در برابر ماشین های آبپاش پلیس ونزوئلا نشان میداد که مثل دیوار بتونی محکم ایستاده بودند و حتی وقتی پلیس شروع به حمله کرد سیل جمعیت بجای اینکه به عقب برگردند و فرار کنند بطرف جلو یورش می بردند و از هیچ چیز هراس نداشتند.
اگر وضعیت نابسان اقتصادی مردم ایران بدتر و بدتر شود باز هم ایران هرگز ونزوئلا نخواهد شد چون اصولا سطح مطالبات مردم ایران با افزایش فشار کمتر و کمتر میشود و به حداقل ها راضی میشوند.
فرق اساسی مردم ایران با مردم ونزوئلا این است که ما متاثر از فرهنگ آخوندی هستیم. اگر در درون ما هویت آخوندی نبود هرگز یک آخوند 38 سال برگرده ما سوار نبود.
در درون ما یک احساس همذات پنداری نسبت به جماعت آخوند هست که از رای دادن به آخوند نه تنها احساس شرم نمی کنیم بلکه به شکرانه این کار کلی هم رقص و پایکوبی می کنیم و بهم تبریک میگوییم.
 توی خون ما ایرانی ها علاوه بر گلبول های سفید و قرمز یکنوع کمیاب از گلبول هم هست و آن گلبول سیاه است که حاوی ژن آخوندی است. 
ژن آخوندی خاصیت اش این است که توجیه گر وضع حاضر است و نه طالب وضع ممکن. یعنی همه تلاشش در این است که همین وضعی را که داریم سعی کنیم نگه داریم. هیچوقت آینده ساز نیستیم .
شما در میان جماعت آخوندها کمتر کسی را پیدا میکنید که همت بلند داشته باشد. این فرومایگی در ذات آخوندها هست و متاسفانه توی این 38 ساله به کل جامعه ما هم سرایت کرده و نهادینه شده است.


ماجرای خودکشی یک جوان بیکار که با دیدن گرسنگی فرزند خردسالش خود را حلق آویز کرد


قصه عمو جنگلی و انتخاب بین بد و بدتر

یکروز عمو جنگلی به همراه همسرش داشتند توی جنگل راه میرفتند که ناگهان چند نفر از راهزنان و دزدان و ناکسان آنها را محاصره کردند. عمو جنگلی تا خواست بخودش بیاید که چه خاکی برسرش بریزد او را محکم با طناب به درخت تنومندی بستند و رفتند سراغ زن بیچاره که از ترس شوکه شده بود و پاهایش نای ایستادن و حرکت کردن را نداشت.
دسته راهزنان ابتدا جیب های  مرد را خالی کردند و هر آنچه که یافتند را بین خود تقسیم کردند. سپس به سراغ زن رفتند و همه طلا و جواهرات و زیور آلات قیمتی او را بزور گرفتند و گاهی بر سر این چپاول و غارت بین دسته راهزنان دعوا و کتک کاری در میگرفت.
بعد تصمیم گرفتند به زن بینوا در برابر چشمان شوهرش به او تجاوز کنند اما دعوا بر سر این بود که اول چه کسی؟
بعد از کلی بحث و جدل طولانی  فکربکری به ذهن شان رسید. همگی به سمت مرد آمدند و گفتند: ما میخواهیم به ناموس ات تجاوز کنیم تو باید از بین ما یکی را انتخاب کنی!
مرد بیچاره درحالی که از خشم میخواست گلوی آن دزدان و راهزنان جنایتکار را پاره کند اما دریغا که دست و پایش را بسته بودند با خشم گفت: تف به روی شما! یعنی من باید بین بد و بدتر یکی را انتخاب کنم تا شاهد تجاوز به ناموسم باشم؟!
ادامه دارد....